توضیحات شمال عید 93
روز یکشنبه 10 فرودین همراه مسعود جون و طایفه ساعت 6 عصر حرکت کردیم به سمت نوشهر به امید اینکه تا 10 میرسیمو شام رو اونجا میخوریم
ار جاده چالوس هم رفتیم که جاده رو هم ببینیم و لذت ببریم و خوشبختانه تو شروع راه جاده خیلی خوب بود و ماهم در نهایت ارامش و تخمه شکوندن مسیر و طی کردیم و کمکم دیدیدم داره سرد میشه و بخاری رو زدیم رو درجه 1 یه ذره رفتیم جلوتر دیدیم بارون میاد و جاده یه ذره شلوغ تر شد و یه ذره دیگه رفتیم بخاری رفت رو درجه 2 و نم نم بارون تبدیل شد به بارون کامل و رسیدیم به سیاره بیشه بارون تبدیل شد به بوران و بخاری رفت رو درجه اخر و ایست کامل .... با ابرفرز
اره مامان جان دو کیلومتر جلو تر از ما یه سنگ افتاده بود رو یه ماشین که 5 نفر توش مرده بودن و متاسفانه ما 4 ساعت ایست کامل در جاده زیر یه دنیا کوه سنگ که هر لحظه ممکن بود کوه ریزش کنه برف هم به قدری شدید بود که من تو این 30 سال زندگیم ندیده بود
از ساعت 6 عصر حرکت کردیم و 4 صبح با هزار نظر و نیاز رسیدیم نوشهر
اما :
نکته خوبش اینجاس که پسر گل مامان اصلا اذیت نکرد و با ماشیناش بازی کرد و خوابید تا نوشهر
و خدا رو شکر که صحیح و سلامت رسیدیم
کلا دو شب و یک روز کامل تو نوشهر بودیم اما خیلی خوش گذشت
تو اونجا با خروسا اشنا شدی و قوقولی کردن و یاد گرفتی
همه اعضای بدنت رو میشناسی و قتی مامان اسم میبره شما دستت رو میزاری دقیقا رو همون عضو قشنگ بدنت
وقتی مگم عشق مامان کیه دستتو میزاری رو سینت
اینقد تو این یکی دو روزه رقصیدی عزیزم که استاد کار شدی و هر دفه یه کار جدید به رقصات اضافه میکنی و عاشق اهنگای رپ هستی و با اونا تند تر میرقصی
الهی همیشه سلامت باشی نفس مامان


توضیحات شمال عید 93
